میخک صورتی
ابری نیست بادی نیست مینشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل اب.......... به یاد سهراب....................خدایش بیامرزد. در این زمانه که عصا از کور می دزدند چه خوش باورم من که ارزو دارم از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند هیچکس با من نیست... مانده ام در قفس تنهایی.... با خودم می گویم: جه غریبانه شبی ست.... شب تنهایی من! دوباره می خوابم زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
بسم الله الرحمن الرحیم دعای روز اول : خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان « از یاد تو » هوشیار وبیدار ساز وهم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان واز زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران . دعای روز دوم : خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم . دعای روز سوم : خدایا در این روز مرا هوش و بیداری در کار اطاعتت نصیب فرما واز سفاهت وجهالت وکارهای باطل دور گردان واز هر چیزی که در این روز نازل می فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود وکرمت ای بخشنده ترین بخشندگان . دعای روز چهارم : خدایا مرا در این روز بر اقامه و انجام فرمانت قوت بخش وحلاوت وشیرینی ذکرت را بمن بچشان وبرای ادای شکر خود به کرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشی ات مرا از گناه محفوظ دار ای بصیرترین بینایان عالم . دعای روز پنجم : خدایا مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار ده و از بندگان صالح مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده ، به حق لطف و رأفتت ای مهربانترین مهربانان عالم . دعای روز ششم : خدایا مرا در این روز به واسطه ارتکاب عصیانت خوار مساز وبه ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و از موجبات خشم و غضبت دور گردان ، به حق احسان ونعمتهای بیشمار تو به خلق ای منتهای آرزوی مشتاقان . دعای روز هفتم : خدایا مرا در این روز به روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان دور ساز وذکر دائم که تمام روز به یاد تو باشم نصیبم فرما ، به حق توفیق بخشی خود ای رهنمای گمراهان عالم . دعای روز هشتم : خداوندا در این روز مرا ترحم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشاء و انتشار سلام در مسلمانان و مصاحبت نیکان نصیب فرما ، به حق انعامت ای پناه آرزومندان عالم . دعای روز نهم : ای خدا مرا نصیبی کامل از رحمت واسطه خود عطا فرما و به ادله و براهین روشن خود هدایت فرما و پیشانی مرا بگیر و به سوی رضا وخشنودی که جامع هر نعمت است سوق ده ، به حق دوستی ومحبتت ای آرزوی مشتاقان . دعای روز دهم : خداوندا مرا در این روز از آنان که در تمام امور بر تو توکل کنند ونزد تو فوز وسعادت یابند واز مقربان درگاه تو باشند قرار ده ، به حق احسانت ای منتهای آرزوی طالبان . دعای روز یازدهم : خداوندا در این روز احسان و نیکویی را محبوب من وفسق ومعاصی را ناپسند من قرار ده ودر این روز خشم وآتش قهرت را به من حرام گردان به یاری خود ای فریاد رس فریاد رسان . دعای روز دوازدهم : خدایا در این روز مرا به زیور ستر وعفت نفس بیارای وبه جامه قناعت وکفاف بپوشان وبه کار عدل وانصاف بدار واز هر چه ترسانم مرا ایمن ساز به نگهبانی خود ای نگهدار وعصمت بخش خدا ترسان عالم . دعای روز سیزدهم : خدایا در این روز مرا از پلیدی وکثافات هوای نفس وگناهان پاک ساز وبر حوادث خیر وشر وقضا ، قدرت صبر وتحمل عطا کن وبر تقوی وپرهیزگاری ومصاحبت نیکوکاران عالم موفق دار ، به یاری خود ای مایه شادی واطمینان خاطر مسکینان . دعای روز چهاردهم : خدایا در این روز مرا به لغزشهایم مؤاخذه مفرما وعذر خبط وخطایم بپذیر ومرا هدف تیرهای وآفتهای عالم قرارر مده به حق عزت وجلالت اب عزت بخش اهل اسلام . دعای روز پانزدهم : خدایا در این روز طاعت بندگان خاشع وخاضع نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خدا ترس را به من عطا فرما ، به حق امام بخشی خود ای ایمنی دلهای ترسان . دعاي روز شانزدهم : خدايا در اين روز مرا به موافقت " اعمال وافکار" نيکان عالم موفق بدار واز رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در اين بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده , به حقّ الهّيت ومعبوديت اي خداي عالميان. دعاي روز هفدهم : ای خدا مرا در ای روز به اعمال صالحه راهنمايي کن وحاجتها و آرزوهايم را بر آورده ساز اي کسي که نيازمند به شرح وسئوال بندگان نيستي , اي خدايي که ناگفته به حاجات وبه سرائر خلق آگاهي بر محمد و آل اطهار او درود فرست. دعاي روز هيجدهم : خداوندا مرا در این روز براي برکات سحرها بيدار ومتنبه ساز ودلم را به روشني انوار سحر منوّر گردان و تمام اعضاء وجوارهم را برای آثار وبرکات اين روز مسخّر فرما به حق نور جمال خود اي روشني بخش دلها عارفان . ( لیالی قدر ) دعاي روز نوزدهم : خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان وراهم را به سوي خيراتش سهل وآسان ساز واز حسنات مقبول آن مرا محروم مسازای راهنمای به سوي دين حق وحقيقت آشکار. دعاي روز بيستم : خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روي من بگشا ودرهاي آتش دوزخ را ببند مرا توفيق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای فروز آورنده وقار وسکينه بر دلهاي اهل ايمان. دعاي روز بيست ويکم : خداوندا در اين روز مرا به سوي رضا وخشنودي خود راهنمايي کن وشيطان را بر من مسلط مگردان وبهشت را منزل ومقامم قرار ده, اي برآورنده حاجات معرفت ومشتاقان حق وحقيقت. دعاي روز بيست ودوم : خداوندا در اين روز درهاي فضل وکرمت را به روي من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنوديت موفقم بدار ودر وسط بهشتهايت مرا مسکن ده, اي پذيرنده دعالي پريشانان. دعاي روز بيست وسوم : خدايا در اين روز مرا از گناهان پاکيزه گردان و از هر عيب پاک ساز ودلم را در آزمايش رتبه دلهاي اهل تقوي بخش, اي پذيرنده عذر لغزشهاي گناهکاران. ---- دعاي روز بيست وچهارم : خدايا در اين روز از تو درخواست مي کنم آنچه را که رضاي تو در اوست, وبه تو پناه مي برم از آنچه تو را پسند است, و از تو توفيق مي خواهم که دراين روز به فرمان تو باشم وهيچ نافرماني نکنم, اي عطا بخش سئوال کنندگان. دعاي روز بيست وپنجم : خداوندا مرا در اين روز محب دوستانت ودشمن دشمنانت قرار ده ودر راه روش به طريقه وسنت خاتم پيغمبرانت بدار اي عصمت بخش دلهاي پيغمبران. دعاي روز بيست وششم : اي خدا در اين روز سعيم را در راه طاعتت بپذير وجزاي خير عطا فرما وگناهم را در اين روز ببخش و عملم را مقبول وعيبم را مستور گردان, اي بهترين شنواي صداي خلق. دعاي روز بيست وهفتم : خداوندا در اين روز فضيلت ليلة القدر را نصيب من گردان وتمام امور وکارهاي مشکل را آسان کن وعذرهايم را بپذير و گناهانم را محو ونابود ساز اي روف ومهربان در حق صالحان. دعاي روز بيست وهشتم : اي خدا دراين روز به اعمال نافله ومستحبات مرا بهره وافرا عطا فرما وبه حاضر و آماده ساختن مسائل درحقم کرم فرما و وسيله مرابين وسايل واسباب به سوي حضرتت نزديک ساز اي خدايي که سماجت والحاح بندگان ترا (از کار لطف وبخشش) باز نخواهد داشت. دعاي روز بيست ونهم : خدايا در اين روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان وهم توقيق وحفظ از گناهان روزي فرما ودلم را از تاريکيهاي مشکوک واوهام پاک دار اي مهربان بر بندگان مومنت . دعاي روز سي ام : خداوندا در اين روز روزه مرا با جزاي خير ومقبول حضرتت آن گونه قرار ده که مورد پسند خود ورسولت واقع گردد وفروع آن را به واسطه اصول آن که ايمان وتوجه به توست محکم اساس گردان به حق سيد ما محمد وآل اطهارش وستايش خداي را که پروردگار عالميان است. التماس دعا هنوز هم زيباست و هنوز هم لبخندي بر لب دارد و من هنوز در امتداد لبخندش محو مي شوم اينجا دختريست كه براي تاريكي تار مي زند و براي سكوت اينجا دختريست كه خوب مي داند كفش دوزك هاي كودكيش هر روز چقدر مي دوزند و هر روز چقدر از اين كار خسته مي شوند. مبارکباد I'm standing on a bridge رو پل واستادم و در تاریکی منتظر تو هستم فکر می کردم که میای! اینجا چیزی نیست جز باران هیچ جای پایی روی زمین نیست کسی اینجا نیست تا سعی کنه من رو پیدا کنه؟ کسی نمی خواد منو به خونم ببره؟ این شب لعنتی خیلی سرده نمیتونم این زندگی رو درک کنم! نمیخوای دستام رو تو دستات بگیری؟ Take me somewhere new منو به یه جای تازه ببر نمی دونم که تو کی هستی؟ اما من. . .من پیشتم دمبال یه جایی می گردم دمبال یه چهره آشنا می گردم کسی اینجا هست که من بشناسمش؟ چون (انگار) هیچ چیز سر جاش نیست همه چیز اینجا درهم برهمه! و هیچکس دوست نداره که تنها بمونه کسی اینجا نیست تا سعی کنه من رو پیدا منه؟ کسی نمی خواد منو به خونم ببره؟ این شب لعنتی خیلی سرده نمیتونم این زندگی رو درک کنم! نمیخوای دستام رو تو دستات بگیری؟ منو به یه جای تازه ببر نمی دونم که تو کی هستی؟ اما من. . .من پیشتم آه، چرا همه چیز اینقدر گیج کنندست؟ شاید دیوونه شدم! آره، آره، آره. . . این شب لعنتی خیلی سرده نمیتونم این زندگی رو درک کنم! me by the hand نمیخوای دستام رو تو دستات بگیری؟ منو به یه جای تازه ببر نمی دونم که تو کی هستی؟ But I... I'm with you اما من. . .من پیشتم دستام رو تو دستات بگیر منو به یه جای تازه ببر نمی دونم که تو کی هستی؟ اما من. . .من پیشتم دستام رو تو دستات بگیر منو به یه جای تازه ببر نمی دونم که تو کی هستی؟ اما من. . .من پیشتم من از یک درد بی درمان تو از اعجاز میگویی من از کنج قفس اما تـــــــــو از پرواز میگویی من از یک چـا ردیــواری محـدود کسا لت بــار و تــو از یک فـضـای سـاده دلــبـاز میـگویــی من از این بغض مانده در گلوی خویش میگویم تـــو امــا از طـنـین دلـکــش آواز مـیـگـویــی مـن از موسـیقی جانـکاه شـیون با تو میـگوـیم تـو با من از صـدای روحبخـش سـاز میگویـی من از پایان یـک عــمر سـراسـر درد میـنـالــم تــو از زیـبــایــی گـلــواژه آغـاز مـیـگــویــی دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت دل اسیر دوست.... دوست چه میداند.........................................دل اسیر اوست عید نوروز باستانی یادگار کوروش بر تمام ایرانیان شاد باد چوب الف بر سر من حك شده اسم من وتو به پاس تشكر از استادان خوبم.....دوستان بسيار مهربانم.....و.....مديريت دانشگاه خداحافظ دانشگاه چه زود گذشت.... با اينكه هوا خیلی عالی بود - و آسمان آبی با درخشش درشت نورانی و طلایی که مانندشراب سفید بر باغ ملی پخش شده بود-دوشیزه بریل خوشحال بود که توانسته بود تصمیمش را در مورد پوست خزش بگیرد. هوا صاف بود، اما با دهان باز میشد خنکای لطيفي را حس کرد، مثل خنکای لیوان آب یخ قبل از اینکه جرعه ای از آن خورده شود، و گاهي برگی سرگردان در هوا پائين مي امد، از یک جایی، از آسمان. دوشیزه بریل با دستان لطيفش خزش را لمس کرد. چه زيبا! لمس دوباره آن خیلی لذت بخش بود. بعد از ظهر همان روز از جعبه بيرون آورده بود، ماده بید کش را از آن تکانده بود، ماهوت پاک کن به ان زده بود و باز به چشمان کوچک و کم فروغش زندگی بخشیده بود. چشمان کوچک محزون گفتند:"چه بر سرم آمده بود؟" اوه! چه لذت بخش بود که دوباره از بستر پرقوی قرمز او را مي ديدند. اما بینی اش، که از چیز سیاهی ساخته شده بود، اصلاً سر جای خودش سفت نبود. حتما يك جوري بهش ضربه خورده بود. اشكالي ندارد! یک مقدار موم آب بندی مشکی، وقتي موقعش باشد، موقعي که خیلی به ان احتياج باشد.....شیطون کوچولو! درسته، واقعا در موردش همین جور فكر ميكرد . شیطون کوچولویی که دم خودش را درست در کنار گوش چپ او گاز میگرفت. خوب بود قبلا هم آن را درآورده بود وروی دامنش نوازش کرده بود. در دست ها و بازویش احساس خارش کرد و با خود فکر کرد به خاطر راه رفتن است. وقتی که تنفس ميكرد احساسي سبک و غمگین – نه! نه دقیقا محزون!- به نظر مي رسيد که چیز لطیفی روی سینه اش راه ميرود. همان روز,بعد از ظهر عده زيادي بیرون بودند، خیلی بیشتر از یکشنبه پيش. و گروه نوازندگان پر انرژي تر و بلند آواتر به نظر میرسیدند. علتش هم این بود که «فصل جديد» شروع شده بود. چون گروه نوازندگان در طول سال هر یکشنبه برنامه داشت، اما هیچ وقت غير از فصل اینطور نبود. مانند کسی که فقط براي خانواده خودش ساز ميزند. اگر هیچ غریبه ای نخواهد، زياد مهم نيست که چطور بنوازد. کتی که رهبر ارکستر بودلباسش نو نبود ؟ حتما نو بود.او کف کفش خودش را به زمین کشید و مثل خروسی که ميخواهد بخواند دست هایش را باز كرد، و نوازندگان که زیر کلاه فرنگی كه رنگش سبز بودنشسته بودند, لپ های خود را باد کردند و نگاهشان به نتهاي موسيقي خيره شد. صدای چيزي مثل فلوت با صدائي بلند پخش شد، خیلی قشنگ! حلقه ي کوچکی از قطعات شفاف. او مطمئن بود که تکرار میشود. همین طور هم شد. سرش را بلند کرد و خنديد تنها دو نفر با او بر روي نيمكت نشسته بودند: پیر مرد كهنسال و ريز نقشي با کت مخمليش که دست هایش را به دور عصاي خراطي شده اش گره كرده بود، و پیرزن چاقی که راست نشسته بود و با يك پيشبند گلدوزي شده داشت بافتني ميبافت.. آنها حرف نميزدند و این كار دوشیزه بریل را که همیشه اشتياق به شنيدن و گفتگو داشت را ناراحت ميكرد .با خود فکر کرد که چه مهارتی پیدا کرده درمورد اينكه وانمود کند که گوش نمیدهد و در مدت یک دقیقه که مردم در کنارش صحبت میکنند در زندگی آنها شریک شود. از كنار چشمش نگاهی به زوج كهنسال انداخت. احتمالا به زودی انجا را ترك ميكردند. یکشنبه گذشته هم به گوارائي همیشه نبود. مردی كه اهل انگليس بودو كلاه پاناماي ترسناكي سرش بود و همسر او با چکمه دکمه دار. همه وقتي كه بودند حرف خانمش این بود که عینک لازم دارد، اما هیچ عینکی را انتخاب نميكرد. مطمئنا همه ي عينكها شکستنی بودند و هیچ كدام از انها درست سر جایش قرار نمیگرفت. و مردخيلي صبور بود. هر چیزی را که به خاطرش ميرسيد به خانمش پیشنهاد کرد- قاب طلایی، مدلی که به دور گوش پيچيده ميشد، لایه نرمیکه در پل عینک تهيه شده باشد. نه! خانم با هيچ چيز راضي نميشد. "عینک از بيني ام پائين مي ايد!" دوشیزه بریل ميخواست از روي عصبانيت حرفي به خانم بزند . زوج سالخورده بر روي نيمكتشان نشسته بودند و هنوزهم مثل مجسمه بي حركت بودند. اما مهم نبود، برای تماشا کردن همیشه عده زيادي هستند. جلو باغچه گل کاری شده و تيم موسیقی، مردم دوتا دوتا و گروه گروه به این طرف و انطرف ميرفتند. میایستادند تا باهم حرف بزنند، حال و احوال کنند یا از فقيري که سینی خودش را به نرده ها وصل کرده بود دسته ای گل بخرند. در بين آنها بچه های کوچک ، پسر بچه ها با پاپیون های بزرگ سفید رنگ كه زير چانه هايشان قرار داشت و دختر بچه ها، باعروسک های کوچک فرانسوی، ولباس هایي كه جنسشان توری و مخملی بود خندان میدویدند. و گاهی کوچولوئي شيطون كه از زیر درختها به بیرون تكون تكون میخورد، میایستاد و با تعجب نگاه میکرد تا اينكه يكدفعه محكم زمين ميخورد.و مادر بچه كه هيكل ريزي داشت با قدمهاي بزرگ مانند مرغي جوان با اوقات تلخی وشتاب به کمکش ميرفت. بقیه مردم روی نیمکتها و صندلی هائي كه رنگشان سبز بود نشسته بودند، اما همان كساني بودند که تقریبا هر یکشنبه آنجا بودند. و دوشیزه بریل اغلب متوجه چیزهای جالبی در مورد بيشتر كساني كه انجا بودندميشد. همه ي انها ،عجيب, ساکت و تقریبا همه سالخورده بودند و جوري نگاه میکردند که انگار جائي نرفتند و مدتي در اتاق های کوچک و تاریک زنداني بودند یا حتی – از داخل گنجه ها- بیرون آمده اند. پشت کلاه فرنگی، درخت های باریکي با برگ های زرد که رو به پایین آویزان بودند و از بين انها خط دریا مشخص بود، و خيلي ان طرفتر آن ها آسمان آبی رنگ و ابرهایی با رگه های طلایی قرار داشت. گروه نوازندگان مینواختند: صدائي مثل تام تام تام تادالام! تادالام! تام تیدی یام تام تا! دو دختر جوان كه لباسشان قرمز رنگ بود از یک طرف و دو نفر سرباز جوان كه لباسشان ابي رنگ بود از طرفي دیگر، به هم رسیدند. با هم خنديدند و دست همديگر را گرفتند و از انجا دور شدند. دو زن روستا نشين با کلاهها ئی كه حصیری و بامزه بود، كنار الاغ هایشان كه دودي رنگ بودند ، با قدم های سنگین از انجا رد شدند. راهبه كليسا با رنگي پريده و ناراحتي با عجله از انجا گذشت. زن كه زیبا بود رسید و دسته گلي از بنفشه كه در دستش بود از دستانش بر زمين افتاد,پسر کوچکی دنبال زن دوید تا بنفشه ها را به او بدهد، اما زن زیبا آنها را از پسر گرفت و گويا كه ان گلها زهرآلود باشند، به دور انداختشان. حیف! دوشیزه بریل نميدانست که کار خوبی بود یا نه. در همين موقع خانمي با کلاه ي كه لبه نداشت از خزقاقم و آقایی كه لباسش خاكستري رنگ بود درست جلوي دوشيزه بريل به هم رسیدند. مرد، قد بلند و جدی و باوقار بود و خانم كه كلاه بي لبه به سر داشت قاقم را موقعي خریده بود که موهایش به رنگ بور بودند. حالا دیگر همه چیزخانم : کلاه، مو، چهره و حتی چشمانش به همان رنگ ناچيز و كهنه قاقمیبودند، و دستش را که با دستکشش كه تمیزبود بالا آورد و به لبهايش مالید، پنجه ای كوچك و زردمانندي بود. و چقدر هم از دیدن مرد خوشحال و شاد شد. قبلا به فكرش رسيده بود كه در آن بعد از ظهر به ملاقات همديگر ميروند. از نقاطي که رفته بود تعریف کرد – اینجا، آنجا، تا کنار دریا، همه جا. آیا مرد هم موافق حرفهاي خانم بود که روز دلپذیری است یا نه؟ و آیا اشتياق داشت يا كه....؟ اما مرد سرش را براي تائيد حرفهاي خانم تکان داد، سیگاری روشن کرد و دودي كه از دهانش بيرون مي امد را روي صورت خانم فوت كرد و با وجود اينكه زن هنوز داشت حرفش را ميزد و میخندید، کبریتش را دور انداخت و رفت .حالا کلاه قاقمیتنها بود؛ بر لبانش لبخندي دلپذير تر از هميشه نقش بست.. اما انگار که حتی گروه نوازندگان هم احساس او را درک میکرد و ملایم تر و مهربانانه مینواختند. طبل داشت پشت سر هم این طور میزد: " سنگ دل! سنگ دل!". حالا زن چه به سرش ميامد؟ بعد ازآن چه میشد؟ دوشیزه بریل دراین افكار بود، که خانم کلاه قاقمیبرگشت و دستش را بالا برد و انگار که درست در آن طرف کس خیلی بهتري را دیده باشد ، به سرعت دور شد. گروه نوازندگان دوباره آهنگ را عوض كردو تندتر و شادتر از همیشه نواخت. زن و شوهر سالخورده از روي نیمکت دوشیزه بریل بلند شدند و قدم زنان رفتند. پیرمرد جلف و خنده داري با ریش تنک و بلند چنان هماهنگ با موسیقی پاهايش را تكان ميداد و میرفت که نزدیک بود با چهار دختری که كنار هم تنگ راه ميرفتند برخورد کند. لطفا برای دیدن بقیه ترجمه به ادامه مطلب بروید......... من و خورشید را هنوز امید دیداری هست هر چند روز من به پایان خویش نزدیک است... امشب دلم به نام حسین دم گرفته است چون کودکان ، فارغ از انديشه اي ناب خطي به سياهي شب بر ديوار خواهم كشيدُ ... دفتر نقاشي ام را از سايه وار انديشه ها پر خواهم كرد ... ! یک شب گرم و تب الود امدی از شهر باران ناگهان از صد جوانه گل بر امد چون بهاران ای تو از نسل بهاران ای امید سبزه زاران ای نگاهت پاک و معصوم چون سرود چشمه ساران ای نگاه تو همیشه مثل رویا بی کرانه ای بلند تو قامت خوش ترین شعر شبانه ای که نامت در زمانه گشته در خوبی فسانه گشته اینک در دل من اتش عشششششششششششششششششششششق تو خانه........ شقایق همیشه عاشق است اما ستاره عاشق تر است شقایق هر بهار می شکفد ستاره هر شب هر کس ستاره ای دارد تو ستاره بخت منی و تو هر شب می شکفی بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تراست...... شنیده ام که شقایق ها هیچ وقت نمیمیرند! پس... ........................................................................دوستت دارم تا مرگ شقایق ها.....


تا تو آهسته خم شوی
با سر انگشت های زخمی ات
کابوس ها را از میان خواب هایم بیرون بیاوری
و من خواب ببینم
که مردی آهسته خم شده است
با سرانگشت های زخمی اش
کابوس ها را از میان خواب هایم بیرون می آورد .
ولادت مولی الموحدین علی(ع) و روز پدر بر مسلمین جهان ![]()
I'm waiting in the dark
I thought that you'd be here by now
There's nothing but the rain
No footsteps on the ground
I'm listening but there's no sound
دارم گوش میدم ولی هیچ صدایی نمیاد!
Isn't anyone tryin to find me?
Won't somebody come take me home
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
I don't know who you are
But I... I'm with you
I'm with you
من پیشتم
I'm looking for a place
I'm searching for a face
Is anybody here I know
'Cause nothing's going right
And everything's a mess
And no one likes to be alone
Isn't anyone tryin to find me?
Won't somebody come take me home
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are
But I... I'm with you
I'm with you
من پیشتم
Oh why is everything so confusing
Maybe I'm just out of my mind
Yea yea yea
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take
Take me somewhere new
I don't know who you are
I'm with you
من پیشتم
Take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are
But I... I'm with you
I'm with you
من پیشتم
Take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are
But I... I'm with you
I'm with you
من پیشتم
I'm with you...
من پیشتم. . .
اي دختر بهار حسد مي برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستي ترا
با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي
با ناز مي گشود دو چشمان بسته را
مي شست كاكلي به لب آب نقره فام
آن بال هاي نازك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج بنرمي از او رميد
خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
اي بس بهارها كه بهاري نداشتم
خورشيد تشنه كام در آنسوي آسمان
گوئي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي رفت روز و خيره در انديشه ئي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود
فروغ فرخزاد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يار دبستاني من با من و همراه مني
بغض من و اه مني
رو تن اين تخته سياه
![]()
فاطمه جان خيلي دوستت دارم![]()
![]()
ادامه مطلب
وقتی تو بودی سکوت آنچنان زیبا بود
که میشد خوشه های محبت رااز خیال نام تو چید
وقتی تو بودی باور بی تو بودن
تنها به خوابی میماند
که با نسیم صبحگاهی از آسمان خیالم به فراموشی سپرده
میشد
ولی وقتی رفتی!!!!!
شاید باور بی تو بودن نگاه سرد مرا
با مهربانی دست یک دوست بیشتر آشنا کند
از عرش و فرش رنگ محرم گرفته است
می نالد عرش و فرش كه در طور كربلا
موسی عصای خویش چه محكم گرفته است
باز هم علی به سجده خون می كند نماز
شمشیر ظلم زاده ملجم گرفته است
از شدت بلا و مصیبت به نصف روز
سرو نگار قامت خود خم گرفته است
از شوق آب خون شده چشمان تشنگان
با ناله های آب حرم رم گرفته است
ان تشنگان جام الستی نگر كه غسل
خشكیده لب به چشمه زمزم گرفته است
آتش گرفت از غم هجران خیام عشق
دلها عجب شراره مبهم گرفته است
دولتسرای عشق به یغمای ظلم رفت
گلبرك غم فتاده و شبنم گرفته است
خون می چكد ز دیده طفلان بی پدر
از تازیانه نقشه پرچم گرفته است
این بغض سا لها تو را خواند و تو نیامدی
دل پر ز آه و فغان بود و درد ...
بر حرمت ستاره ها قسمت داد و
از بس که به یاد تو بر این خاک گریستم
اشکم به خاک ثمر داد و تو نیامدی
بر جاده گفتم دل و عقلم فدای توست
این جاده نیز گریه کرد و تو را خواند و تو نیامدی
گفتم که به خاک سپارم یاد تو را
جانم به خاک پای یاد توافتاد و تو نیامدی
صد بار دلم اسیر تردید شد که شاید نگاه تو
بر یک نگاه غریبه گره خورد و تو نیامدی
لیک همه جانم به فریاد آمد که بمان
همه تردید ز دل خویش راند و تو نیامدی
سالهاست بر این جاده منتظر نشسته ام
آشنای هر رهگذر شدم ای داد و تو نیامدی
من پيرهمه جاده های انتظار توام
این دل ز غم به فریاد آمد و تو نیامدی
من که زبان به شکوه باز نمی کنم
این نیز نوشتم ودادم به دست باد و
تو نیامدی.......

| Design By : Night Skin |




